تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ... - یادی از شیرزاد آقایی شاعر یادها و خاطره ها
نام شیرزاد آقایی را از دوران کودکی و نوجوانی با من است . برادرم پرویز که با او دوست بود و برادری دیگر که دانش آموزش . و کتابی از او که آن روز ها دست به دست می گشت : بادها زوزه کشان می میرند ... و ذکر خاطراتی که از آنان می شنیدم ... و بیماری که به جانش آفتاده بود...بعدها که جهان شعر مرا تسخیر کرد و شور نوجوانی و جوانی مرا در جستجوی چهره های ادبی استان تشویق کرد نشانی از او نمی یافتم ... و سالها بعد وقتی که به بوشهر آمدم و در هفته نامه پیغام مشغول شدم اولین سوالم در گفت و گو هایی از حسین دهقانی احمد آرام و ایرج صغیری این بود که از این اسم چه می دانید : شیرزاد آقایی و آنان با حسرت از استعداد شگفتی یاد می کردند که در غربت فراموشی ها از یاد رفته است . و سالها بعد تر وقتی مانای  عزیز  فرزند شاعر  آقایی را در دفتر هفته نامه ملاقات کردم یکی از پرسش های من از ایشان این بود که پدر در چه حالیست و چه می کند و مانا تو ضیح داد که پدر با توجه به بیماری اش اما هنوز می نویسد و می سراید و منتشر می کند... و من چقدر خوشحال شدم ...

چند روز پیش خورشید فقیه خبر مرگ شیرزاد آقایی را به من رساند ....بسیار متاسف شدم و همانجا تصمیم گرفتیم صفحه ای از پیغام را به او اختصاص دهیم و این کار هم کردیم به پاس سعی و تلاشی که او در عرصه شعر و ادبیات انجام داده است ... 

به یاد داشته باشم به مانا ی عزیز بگویم  که شیرزاد آقایی تنها یک شاعر نبوده است ...اینگونه که دوستان و دانش آموزان وی تعریف می کنند او انسانی به تمام بوده است ... شاعری که دغدغه های انسانی با او همیشه همراه بوده است و آموزگاری و معلمی به معنای تمام در او متبلور ...

مانای عزیز حالا مانده ام برای تو تبریک بگویم یا تسلیت ...

تبریک به خاطر اینکه پدر تو دارای اینگونه خصایل نیک انسانی بود و تسلیت بابت غم از دست دادنش ..  

زنده باشی و پایدار

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 2:11  توسط علی هوشمند  |