تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...

خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود

 هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود

نگارهای نوآیین ز گلستان بسترد

پرندهای بهاری ز بوستان بر بود

ز کله‏‎های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ

 ز حله‏های بهاری نه تار ماند و نه پود

نهفته نار پدیدار گشت و گل بنهفت

 غنوده نرگس بیدار گشت و گل بغنود

ز درد سیب دل، نار گشت خون آگند

ز زخم نار رخ، سیب گشت خون آلود

چو چشم جانان نرگس به باغ چشم گشاد

چو روی عاشق، خیری به باغ رخ بنمود

چو سوگوار بداندیش شاه نیلوفر

 در آب غرقه و رخسار زرد و جامه کبود...

 

قطران تبریزی

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت20:32توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/