« از نستعلیق گیسوان حوا »
گزیده ی شعرهای من توسط انتشارات تکا منتشر شد

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت17:27توسط علی هوشمند |
غزل تازه ای از علیرضا قزوه
باید بروم راه من از کوه و کمرهاست
هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست
ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان
دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست
پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت
می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست
رفتم به تماشای جمال تو در آتش
دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست
وقت است که از آینه بیرون بزنم باز
آیینه ندانست که در من چه سفرهاست
چشم پسران است به اندوه پدرها
اشک پدران است که در خون پسرهاست
دیروز به دست من و تو آینه دادند
امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست
تابستان ۱۳۸۸
+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت1:14توسط علی هوشمند |

