تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
                                      

برای منوچهر آتشی

        

                                                 

 هميشه اين پيراهن

بر تنت می آيد

هميشه اين عينک بر چشمهات

هميشه اين سبيل ...

 

قشقرق کلمات

و مصرع های بی تاب

آويخته بر طناب تصاوير

هميشه اينگونه بودی

شاعری شگفت

که از بازيگوشی واژه ها و

تفکر ايلياتی اجدادت بر می گشتی

از انسان بی ملاحظه ی شفاف

 

هميشه اين پيراهن

هميشه اين لب

هميشه اين زمزمه

که می ريخت در هوا

و تن می شست در بيکرانه ی رفتارت

و خط می کشيد روی عبور شب

 

هميشه اينگونه بودی

اينگونه می آمدی

از سطور مطنطن

تا متن را از خلاء حاشيه برانی

و روايتی بپاشی

در صفحه ای سپيد

که فردا روزی ديگر

آتش فشانی باشی

بر دست های جغرافيای کاغذ

 

هميشه اين آتش

هميشه اين آتشی

فروزان است

آقای آتشی !

بيا تا دير نشده سيگاری

و در مهربانی نگاه هم خوب بنگريم

و سر بگذاريم روی شانه ی سنگ

و زار زار بگريزيم

تا دامنه ی هميشه ی شقايق ها.

 

 هميشه اين پيراهن

هميشه اين بندر

هميشه اين دريا

رفتار تو هميشه می گذرد

از اين کوچه تا آنجا که

گل ابريشم

مست می کند روياهامان

و بيدار می کند عطر تو را

در مشام کلمات

 

هميشه تو می گذری

اينجا...

و صدايی خش دار

بر می خيزد از اين راديوی قديمی ...

  

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت23:3توسط علی هوشمند |
 

 بیمارستان 

 

۱ )

 

بیمارستان کبود  بیمارستان

تابوت  مرا سرود بیمارستان

انگار مرا جنازه می زاییدند

بدرود و درود بود بیمارستان

 

 ۲)

 

با ما عمری  رفیق بیمارستان

در کار دوا دقیق بیمارستان

دندان مرا بکش بیندازش دور

دردیست مرا عمیق بیمارستان

 

 ۳)

 

آغاز غمی غیور بیمارستان

پایان  پل عبور بیمارستان  

این نسخه ی عاشقانه لطفن برسان

از گهواره به گور،  بیمارستان !

 

  

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت21:7توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/