این دوبیتی را سال ۶۶ سروده ام آن روزها که اول راه سرودن بودم
تقدیم به مولا علی (ع)
برای شب سخن از ماه می گفت
سخن از مشکلات راه می گفت
مگر محرم تری پیدا نمی کرد
که درد خویش را با چاه می گفت !
یا علی ...
قزوه عزیز آخرین سروده اش را به رمضان تقدیم کرده است . غزلی که سکر دل انگیزش شبهای قشنگ این روزهایم را مستی خوشی بخشیده است .با آرزوی موفقیت برای قزوه و با امید به تفسیری دیگرگونه از رمضان این غزل را می زنیم زیر آواز ...هله ....هل الیوس هلیوسه ...
به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی
ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی
ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟
پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی
ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست
چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!
ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز
تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی
ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم
روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی
رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست
نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی
در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم
آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!
شهریور ۱۳۸۷
دری به تخته خورد اگر
سری به سنگ هم اگر
تو از کدام چهار راه
تو از کدام شاه رگ
تو از کدام پل
کدام جاده
از کدام رگ ...
دری به تخته خورد اگر
سری به سنگ هم اگر
تو هم رگ مرا بزن
بزن خودت به خواب
یا به خستگی
مرا بکش
مرا بکش
و زیر پای خویش را ببین ...
مرا که موریانه بوده ام
مرا ببر به خانه ات
مرا بشوی
و بعد اگر که وقت شد مرا ببوس
برای لحظه یی
و بعد هم نوار گل نراقی عزیز را برای من ...
برای آخرین بار
مرا ببوس
مرا ببوس ...
دری به تخته نه
ولی سرم به سنگ ...
چه روزگار جالبی !
چقدر هم فشنگ !
....
