تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
نوبت عاشقی

گفتم: آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

 

وآن که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

 

خاصه، ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی

 

به دلت! کز دلت، به در نکنم

سخت تر ز این مخواه سوگندی

 

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

 

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

 

ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی!

 

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

 

چه کند بنده‌ای که از دل و جان؟

نکند خدمت خداوندی

 

سعدیا دور نیکنامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی!

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت13:46توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/