کنار دست تو
ميافتم و
تمام شب طفره ميروم
تا بامداد تابناك
بتابد
از پشت پلكهايت
و خميازههاي مستور
از پشت پرده ها
گر بگيرد در آهنگي لاجوردي
كه برميخيزد از تناسب
سپيد اندامت
كنار دست تو ميافتم
و شب را تورقي كوتاه ميزنم
كوتاه
... كوتاهشايد حنجرهاي زلال بخواند
آوازهاي خفتهي خاموش
و آنگاه آسمان
از چارچوب پنجره برخيزد
در اتاق خواب
كنار دست تو
آنجا كه من هميشه ميافتم
و تمام شب را طفره ميروم
تا بامداد تابناك
از طرح سپيد اندامت
برخيزد به خنياگري
...
شب خوش
!كنار دست تو
تا صبح
...پلنگ
به ماه فکر می کند
همسنگرم
به تفنگش
و من
عطر تو را رصد می کنم
ماه بر سر قله
در فراز است
برادر رزمنده ام
در آغوش تفنگش
به خوابی ارغوانی رفته است
و من همچنان دارم
به تو فکر می کنم
الیس صبح به قریب
ماه چادر مشکی من !
الیس صبح به قریب !
سلام
رفته بودم یه یه جزیره دور ! نه دسترسی به اینترنت داشتم و نه خبری از دنیا و روزگار
من و
من و
تنهایی !
حالا که آمده ام تا بهار نشسته است روی این کیبورد
و مانیتور و هر چه که در این جهان کوچک است .
بهارتان مبارک
شادی هایتان افزون !

