تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
تکرار



از من چه مي خواهي از اين تکرار در تکرار
اين ساعت نفريني مصلوب بر ديوار


از من ، از اين تلخي که در مه گم شد و در دود
از من که از شب پر شدم ، از لذتي بيمار


چشمم نه شکل روشني از صبح آينده
بغضم نه طرح خاطري از پار يا پيرار


ابري سياه و خسته و مکروه و بي برکت
باغي تهي از برگ و بار و « از تهي سرشار »


در من نمي خواند کسي جز سايه اي موهوم
اين شوم ،اين نفرين شده ،اين تلخ ناهشيار


سقف شبم کوتاه مثل لايه هاي دود
صبحم شبيه شب ،شبيه سايه هاي غار


دستم نه در رويش نه در پويش نه در کوشش
چشمم نه در کاوش نه در ديدن نه در ديدار


از من چه مي خواهي از اين من نيستم اينجا
از من چه مي جويي از اين من نيستم بيدار


ایکاش دستی  می رساندم تا بر خورشید ...

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت0:13توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/