نه گوشه ی دنج کافی شاپی !
نه غروب دلتنگ پارکی !
از بغداد
زوزه ی گرگ
می وزد
ای امام زمان !
مرا به محبوبم
برسان ...
در محاصره ام
نه بی سیمی !
نه قمقمه آبی !
تمام راههای مواصلاتی مسدود است
تلی از کاسه های سر و
ابری از
پریشانی پر
سر
سر است که در فراز است
و لب است که در نماز شکسته است
در محاصره ام
سر رفته ام از خاکریزها
و آتشبازی همسایه ها
و تشنه گی بدجوری آزارم می دهد
سنگر به سنگر
برادرهای ارغوانی
و لاله های آتش
که شعله می کشند در بوره ی باد و
نم نم باران
در محاصره ام
در محاصره گردانی از کافر
و شمر لعین است که می تازد
و برق می انداز د
چشمها و چکمه های دریده اش را
با خون برادرهایم
پای به رکاب آمده ام
سنگر به سنگر
زانو به زانو آمده ا م
تا ای وای وای وای !!
سقای تشنه کامان
ای وای تشنه کشتند
ـ « در پرده نخواندم این نوحه
که نسیم خود به روضه همی خواند
به رسم قدیم ...»
و برادران مجروحم
که بی دست سینه می زدند
به چه شوقی !
در محاصره ام شدید
نه زن دارم نه فرزند و نه خونه
تو را هی می کنم هر شو بهونه
بهونه ت می کنم تا جون بگیرم
سرم تو دامنت باشه بمیرم ...
در محاصره ام
نه مشک آبی
نه قوطی کنسروی حتا
نه « با نوای کاروانی »
نه قبضه ی تفنگی
نه صدای « آهنگرانی »
جهنم است جهنم
فرات سرابی است
در حاشیه
نقش بر آبی ست ...
و تیری سه شعبه نشسته است در تابلوی روبرو
و سر جوان نوخطی
در دامن آفتابی آفاق
همچنان امیدوارم می کند که محاصره اشقیا ء
علی یوم القیمه ادامه دارد .
نه ! تمام شدنی نیست
تمام شدنی نیستم
در محاصره ام
نیروی کافی نیست
سلاح کافی نیست
آبی کافی نیست
پس من هنوز در محاصره ام
و زوزه ی خولی و شمر لعین
را می شنوم
در محاصره ام
شدیدا تشنه ام
دلم برایت تنگ شده است
تا مقتل بعد
برایم از آن لبخندهای معصومت بفرست
من حتما از میدان بر خواهم گشت .
ای مو قربون حنای پشت دستت !!
آیا آن محضردار وکیل است
تا تو را با یک جلد کلام الله مجید و
دوازده شاخه گل محمدی
به عقد دائم این سرباز کوچک اسلام در آورد ؟ !
نوکر خودت :
غلومعلی عاشق پیشه
اعزامی از روستای مغدون
بخش بردخون ازتوابع بوشهر
ـ صلوات حضار !
