تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
با قزوه در رمضان
 

بیش از 20 سال است که علیرضا قزوه را می شناسم و با او رفیقم . همیشه و

 

 هماره بر صفا و صمیمیت روح و جان آگا ه او غبطه می خورم . از او بسیار

 

 آموخته ام و از او  مدد بسیار گرفته ام .

 

شهادت می دهم که قزوه از حسادت و نیرنگ تهی است و جانش سرشار از

 معرفت و مهر است و شعرش نیز بدینگونه است که خود او جلوه

 می کند .

در آستانه ی ماه مبارک رمضان به جانش دعا میگویم و در این سرمستی و

 

 سرخوشی امشبم هر چه درود و سلام است را از زمین و آسمان وام می

 

 گیرم و  نثار مهربانی های بیکرانش می کنم .

 

رمضانیه اش را با صدای بلند می خوانم و حال می کنم ...عجب شبیه

امشب خدای من !!!

 

 رمضانیه

 

 

 

بی تو ای جان جهان ، جان و جهان را چه کنم؟

 

خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

 

 

 

ماه شعبان ورجب، نم نم اشکی شد و رفت

 

خانه ابری ست خدایا ! رمضان را چه کنم؟

 

 

 

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم

 

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

 

 

 

صاحب " حیّ علی ... "!  لقمه ی نوری برسان

 

سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

 

 

 

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند

 

کشته ی خال توام ، خط امان را چه کنم؟

 

 

 

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

 

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

 

 

 

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش

 

آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

 

 

 

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است

 

وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

 

 

 

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم

 

با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

 

 

 

 

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل

 

سینه خالی ز معانی ست ، بیان را چه کنم؟

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت23:59توسط علی هوشمند |
بهشت در اتاق I.C.U
 

یک سال پیش انسانی آسمانی از این خاکدان به ابدیت پیوست . دوست و برادر فرزانه ام زنده یاد حیدر دوراهکی فرماندار فقید شهرستان دیر . پنج شنبه گذشته اولین سال پرواز آن سفر کرده بود . تمام تلاشم را برای چاپ کتابش انجام دادم و خوشبختانه کتاب « مهندسی بهشتی حیات » وی که برای چاپ به دستم سپرده بود درست در اولین سالگردش چاپ و منشر شد. در پست های بعد حتمن به معرفی این کتاب ارزشمند خواهم پرداخت .

این شعر نیز درست یک سال پیش سروده ام . در سوگ آن عزیز ...یادش گرامی باد

به زنده یاد حیدر دوراهکی و یا یاد آن گوهر کمیاب

جهان مجال تلخي بود
درنگي كوتاه
در پسيني پر از اندوه
تا تو سربركشي از سايه
و شيرين بيفتي
از شاخه‌هاي غروب
       رسيده‌تر از ماه به نيمه‌ي چهارده
       سيب به هبوطي جاودان
       انار به لبخندي سرخ گون و
                           بي مظايقه
××
تنگ بود جهان
تنگ
و مجال اندك
براي تو كه شقيقه‌ات
« مهندسي بهشت حيات» بود
و شوخي كلمات از دهانت
به جنت المأوا مي‌ريخت
              بدانگونه كه شبنم
                            به پگاه
             رودخانه  به دريا
             شعر به اعماق رؤيا
             و دعا
            به دامن حضرت خداوند


تنگ بود اين بيمارستان
اين بيمارستان كهنسال
كه همچنان مي‌چرخد و
مي‌چرخد
و پير مي‌كند
نوباوه گان حيات را
تنگ بود اين سپيد فرو خفته
                 در دود و نسيان
و بهشت در اتاق I.C.U
                نمي‌گنجيد
و بهار روي اين تختخواب‌هاي زمستاني...
تنگ بود اين بيمارستان
اين جهان
و آواز به ترفند «اكسيژن» و «سرم»
تن در نمي‌داد
تو بايد مي‌خواندي
در دستگاه همايون و
مي‌رفتي
به گلزار شهيدان «دوراهك»
كنار حضرت «سيد محمود»


جهان جايگاه تو نبود
تو بايد مي‌زدي بيرون
از اين بيمارستان بر مي‌خواستي و
مي‌زدي بيرون
از زير اين ملحفه‌هاي پريشان
اين تختخواب‌هاي مندرسِ مفلوك
اتاق I.C.U براي جولان پلنگ
تنگ بود
تو بايد مي‌زدي بيرون
جاي تو در جاده‌هاي رو به قبله بود
و چشم انتظاري ما نبايد در اين راهروهاي
آغشته به بوي بتادين تلف مي‌شد.
تو بايد از اين پيله‌ي پوسيده‌ي ناهمگون
                              مي‌زدي بيرون….


جهان درنگي كوتاه بود حيدر!
به كوتاهي غربت «ذوالفقار»
وقتي از هيبت هيجا بر مي‌گشت
تا كاسه‌هاي شير را
از كهكشان‌هاي شگفت
به تمناي نوباوه‌ي كودكان ببخشد


هوا آنگونه نبود كه تو را
مي‌بايست
هوا شُش‌هاي تو را
نمي‌دانست.

تو بايد مي‌رفتي حيدر ….
چرا كه جهان مجال
تلخي بود
درنگي كوتاه تا در
تلاقي نگاه ما
گم مي‌شد
بي‌آنكه بخواهيم ….


+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت17:27توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/