گیر تو افتاده ام
پشت همین پیچ
حضرت حافظ هم اگر بود
گیر تو می افتاد
گوش به آهنگ تو می داد
گوش به آهنگ لطیفی
که از آن « زانتیا»ی گل زده می ریخت
گیر تو افتاده ام
چه گیر سه پیچی !!
از طرفی صبح اتوبان چه شلوغ است
موج ترافیک و بوق ممتد ماشین
بسته راه بر وزش یاد تو بسیار
از طرفی خواجه ی شیراز
نشسته است
جفت همین شاخه نباتش
توی همین آینه
پاییده شلوغی بغل هاش
_ آه خدای من !
این که نشسته است در آیینه
فروغ است !؟
دروغ است
گیر تو افتاده باشی و فراوان
برف ببارد
برف چه بیهوده می آمد
حرف ولی یخ زده
حرف ولی بند می آمد
سقف جهان نیز چه اندازه
چه کوتاه
جاده سپید و سیاه
جاده چه دلخواه
چه گمراه
وقت خداحافظیست
شیشه به رگبار نفس هات
منتظر و مات
دست من اما...
چرخ من اما
چه به زنجیر ه ی گیسوت گرفتار
وقت خداحافظی ست
راه برون رفت از این آینه ها نیست
سوخت در این روزها
سهمیه بندیست
گیر تو افتاده ام
در این صبح اتوبان
خواجه ی شیراز نیز
خسته تر از من
پشت به فرمان
خیره به برفی که می آمد
در این شرجی دم کرده ی مرداد ماه بندر بوشهر
عطر تو پیچیده و من مست
چه مستی !
مست تو افتاده ام
در این کوچه ی بن بست...
امام علی (ع):
« مهربان باشید تا شما را ستایش کنند و پاداش یابید.
شمیم جانبخش میلادش گوارایتان.»
این اس ام اس دیشب برایم رسیده است.
همراه م غرق بهار شده است.
حالی ست مرا.....

