تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
 

به باد تکیه زدیم و

ز یادها رفتیم ...

 

شطی خروشان اما

همیشه با غزلی سرخ گون معاصر ماند

سری بریده ولی بر فراز نیزه ی نور

همیشه شاعر ماند.

 

به باد تکیه زدیم و

ز یادها رفتیم ...

حضور تشنگی شوق را نفهمیدیم

ظهور آینه ای نوباوه را ندانستیم

و درک دریا را

با جویی حقیر سنجیدیم

کز آن سیاهه ای از نام یزید

برمی خاست.

 

حسین نام گلی بود و ما ندانستیم

حسین نام گلی بود

که بامداد بهشت از نسیم خرم او

شاد بود و شورانگیز

حسین نام گلی بود و ما نفهمیدیم

 

به باد تکیه زدیم و

ز یاد ها رفتیم

دریغ ودرد

که با ابن زیادها رفتیم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:18  توسط علی هوشمند  | 

این ترانه های زیبا و صمیمی سروده سید محمد بابا میری از وبلاگ سکنجبین براتون انتخاب کردم . خیلی ساده و صمیمیه . فکر کنم با من هم نظر باشین .

بخونین لطفن :

نمی دونم کدوما هست بهتر

طلا یا ماه بانو  یا که اختر

خدایا قسمتی کن مال من شه

یکی از دخترای مش غضنفر!

               ***

سحر میرم برای آبیاری

غروب میشه میام گرد و غباری

ننه! این زندگی شد آخه؟پس کی

میریم با رختای نو  خواستگاری؟

               ***

سلام مشتی به خلق صبح و شومت

فدای رنگ اون بقچه حمومت

می خوام بلکه سرو سامون بگیرم

اگه رخصت بدی باشم غولومت

               ***

خدا! از غصه هام یکدونه کم شد

تو کشتی پشت قاسم بیک خم شد

توی زور آزمایی بردم آخ جون!

گلی مش رجب مال خودم شد

               ***

خونه ی مش رجب بله برونه

چه غوغایی میون اندرونه

جوونای دهات گریون و تنها

کریم کبکش خروس داره می خونه

                ***

سبیل صاف و زلف تاب داده

جاهاز و مطرب و یک جشن ساده

نمیشه باورم مثل یه  رویاس

گلی روی الاغ و من پیاده

               ***

بزن مطرب بزن تا شب سحر شه

الهی از همه دفع نظر شه

توی کیسه م پر از گردو و پسته س

ننم میگه بخور بچه ت پسر شه!!!

              ***

چشام خون و دلم پر سوز و آهه

آخه تا شهر، ده فرسنگ راهه

خرابه ماشین مشتی بهادر

گلی جون درد داره پا به ماهه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:53  توسط علی هوشمند  | 

 

الو دختر حوا...

آن سوی خط برادران توامان تواند...

- هابيل يا قابيل؟

  صدای کداميک به آواز زلال قناری رنگ می بازد...

کداميک به جريان آبی شعر شبيه اند؟

 

آنک قار قار کلاغان است 

      که ابری سياه را هاشور ميزند

                       بر پنجره های يائسه ی ديروز...
ـ الو دختر حوا ...

اين  تيک تاک ساعت سيب است

که می خواند به افق امروز

گوشی را بردارید لطفن...

....

مشترک مورد نظر به سوگ برادران رفته است...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 2:0  توسط علی هوشمند  | 

 

 

 عیدتان مبارک باد با دوبیت از علیرضای قزوه :

 

نور شدم چه ناگاه تازه شدم چه آسان

روح من از مدینه جان  من  از  خراسان

کیست برابر من آن  سوی  مشعر من

کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:50  توسط علی هوشمند  | 

اول

کجایی  تا غزل پوشت  کنم   من

ز بوسه مست و مدهوشت کنم من

تو اون نوری که افتادی به جانم

مگه  می شه  فراموشت   کنم من

دوم

تو   داری  میرسی مرز  رسیدن

تو جون میدی واسه ازشالخه چیدن

اگر  چه  دور از دست  منی   تو

ولی   من   دوستت   دارم    شدیدن

شدیدن

شد

ید

ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 2:7  توسط علی هوشمند  | 

 برگشته ام ...یعنی «آمده ام تا که نگاهم کنی / عاشق آن لحظه ی طوفانی ام ...

دیشب از ترکیه برگشته ام

 از کنار مزار مولانا و سماع عاشقانه طبیعت و زیبایی و اشیاء...

از قونیه و استانبول

و چقدر جای تو خالی بود... برایت مفصل از سفر خوام گفت ...فعلا تهرانم

به امید دیدار...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:23  توسط علی هوشمند  |