در وبلاگ خبری دیر به نوشته ی یک جوان بندر دیری برخوردم که واقعا متاثر شدم . حمید شعرانی نویسنده ی این مطلب نجواهای با احساسی با شیخ طالب داره که حیفم اومد شما را با خودم در این حس دوست داشتنی شریک نکنم ...این یه واقعیتیه شیخ طالب با همه شیرینکاریها و شوخ طبعیهاش واقعا برای مردم کار کرده . مردم از او راضی اند. به جوونا اهمیت داده و به همین خاطره که جوونی مثل آقای شعرانی اینجوری با احساس برای شیخ طالب می نویسه :
شورا چیزی خوبی است این را از داداش بزرگم شنیدم که می گفت شورا همیشه استشهادیه های محلی ما را تایید می کند ( من نمی دانم استشهادیه چیست چونکه هنوز بچه ام ..شما حتماٌ می دانید ) شورا هم زیر ورقه ها امضاء می کند هم مهر می زند .. اعضاء شورا هر کدام یک مهر مخصوص خود را دارند این را ندیده ام ولی شنیده ام . اول فکر می کردم شورا یه جایی است مثل قهوه خانه که عده ای در آنجا جمع می شوند و چایی می خورند و بعد پیرامون ( پیرامون را هم من نمی فهم چیه ؟ ) یه موضوع خاصی حرف می زنند . این کار را بهش می گن شورا .. کمی بعد نبوغ سیاسی من ( این را هم تو روزنامه ها دیدم ولی نمی فهمم نبوغ سیاسی کیلو چنده ؟ ) گل کرد و فهمیدم شورا راجع به مسائل خیلی بزرگ ( به قول امروزیها کلان ) بحث می کنند.. تازه دوستم می گه شورا شهردار انتخاب می کنه .. شهردار کارش نظافت خیابان ها نیست .. شهردار کارش بزرگ ( همان کلان امروزی ) است . شهردار باید حتماٌ آدم خوبی باشد چونکه شورا آدم خوبی است ( راستی شورا که آدم نیست ) من از چند نفر سئوال گرفتم آنها گفتند شورا از چند تا آدم تشکیل می شود و به همین خاطر شورا خودش تنهایی آدم نمی شود .شورا خیلی خوب است . این را هم پدرم می گوید . او می گوید شورا خوب است چونکه شورا به بحث جوانان خیلی می پردازد . ( بحث جوانان این یکی را هم من نفهمیدم که چیست ولی پدرم گفت هر وقت بزرگ شدی درباره تو هم بحث می کنند و تو هم می شوی یکی از همانها ). یکروز با پدرم به مسجد رفتم در مسجد خیلی آدم جمع شده بود من به پدرم گفتم : بابا اینجا چه خبره ؟ او هم گفت : می خواستی چه خبر باشه ؟ مردم اومدن نماز بخونن .من به بابام گفتم چرا دفعه قبل که اومدیم مسجد اینهمه آدم نبود .. او گفت آخه امشب سخنرانی شیخ طالبه .... من از بابام پرسیدم که شیخ طالب کیه ؟ او گفت شیخ طالب یکی از همون آدمهای خوبیه که کاندیدا شده تا بره تو شورا .. من که هنوز بچه بودم و نمی فهمیدم کاندیدا یعنی چه ؟ دیگه از بابام نپرسیدم چونکه نماز شروع شده بود و ممکن بود بابام عصبانی شود و با لخت به شکم من بزند مثل دفعه قبل ....( راستی اگه بابام بفهمه که من تو انشاء ام این موضوع را نوشتم حتماٌ اینبار ..... ) نماز که تمام شد شیخ طالب شروع کرد به سخنرانی .. عده زیادی براش کف و هورا زدند ... پدرم می گفت اینا که دارن شادی می کنن بهشون میگن جوون ... پدرم می گفت : شیخ طالب می خواد براشون کار کنه ... شیخ طالب خیلی حرف زد .. موقع حرف زدن شیخ طالب خیلی ها خنده می کردن .. خیلی ها هم از حرف زدن شیخ طالب بدشون اومده بود این را از بد وبیراه هایی که آقایی که خیلی هم اونق بود و چند متری اونطرف تر من و پدرم ایستاده بود می شد فهمید ... تا سخنرانی شیخ طالب تموم شد ... بدون اینکه پدرم بفمه .. خودم رو به شیخ طالب رسوندم و گفتم : شیخ طالب آخرشی ... من می خوام برات تبلیغ کنم ... گفت : بیا بامن .. من به پدر گفتم تو برو خونه .. من بعداٌ میام ... بابام ( همون پدر) رفت خونه و من با شیخ طالب اومدم بیرون از مسجد دیدم ماشین پیکان قرمز رنگ شیخ طالب روی دست همون جوونا داره بالا و پایین می کنه ... شیخ طالب سر از پا نمی شناخت ... او گفت : بعد از ماشین امام این برای بار دومه که ماشین یه شخص سیاسی رو بلند می کنن ......آنروز من با شیخ طالب به خونه اشون رفتم ... خونه شیخ طالب جالب بود .. هر چیزی در خانه شیخ طالب بود کارتنی که مشخص کند مارک کالا و کشور سازنده اش چه می باشد موجود بود ...... شیخ طالب آن دوره رای نیاورد و من از این بابت خیلی ناراحت بودم و درس املاء را زیر ۱۰ گرفتم و تجدید شدم و برادرم که خودش معلم بود نیز مرا به باد کتک گرفت و خیلی کتک خوردم .... چند سالی گذشت .. ( ۴ سال ) دوباره انتخابات شورا مطرح شد و من کمی بزرگتر شده بودم و کمی نبوغ سیاسی را بیشتر درک کردم و این بار نه در مسجد و نه در موقع انتخابات بلکه یک ماهی قبل از انتخابات با شیخ طالب بودم و برایش تبلیغ کنم .. شیخ طالب خیلی چهره ای جذاب دارد جان خودم .. اگه باور نمی کنید بیایید از نزدیک او را ببینید... شیخ طالب همیشه خنده می کند .. شیخ طالب در سخنرانی همه موضوعات را مورد بحث قرار می داد .. ...
داستان خیلی به درازا کشید .... شیخ طالب شوراهای دوره دوم رای آورد و شد عضو شورا و بماند که چه ها که بر سرش نیامد در شورا از قضیه ریاست گرفته تا ....
الان ۸ سال گذشته از آشنایی با شیخ طالب .. امسال با زهم انتخابات شوراها مطرح شده و شیخ طالب دو واحد با دیپلم اختلاف دارد .. بدون مدرک دیپلم هم نمی توان کاندید شورا شد و شیخ طالب هم امسال نمی تواند کاندید شد و ما دلمان برای شیخ طالب خیلی تنگ شده این نوشته را هم فقط برای دلتنگی دلمان نگاشته شده و توجیه خاصی دیگر ندارد ........
شیخ طالب هنوز حال و هوای استخر در شهر هست .. هنوز بحث پل هوایی مطرح است ... هنوز شهربازی رونق دارد ... شیخ طالب آمبولانس دریایی هم که می گفتی و عده ای خاص مسخره ات می کردند راه افتاد و خیلی ها انگشت به دهان ماندند ... شیخ طالب شاید ماشین قرمزرنگ تو نباشد .. شاید تو کاندید شورا نباشی .......
اما تو تا همیشه خواهی بود ؟
