تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...
بهشت در اتاق I.C.U
به زنده یاد حیدر دوراهکی و یا یاد آن گوهر کمیاب

جهان مجال تلخي بود
درنگي كوتاه
در پسيني پر از اندوه
تا تو سربركشي از سايه
و شيرين بيفتي
از شاخه‌هاي غروب
       رسيده‌تر از ماه به نيمه‌ي چهارده
       سيب به هبوطي جاودان
       انار به لبخندي سرخ گون و
                           بي مظايقه
××
تنگ بود جهان
تنگ
و مجال اندك
براي تو كه شقيقه‌ات
« مهندسي بهشت حيات» بود
و شوخي كلمات از دهانت
به جنت المأوا مي‌ريخت
              بدانگونه كه شبنم
                            به پگاه
             رودخانه  به دريا
             شعر به اعماق رؤيا
             و دعا
            به دامن حضرت خداوند


تنگ بود اين بيمارستان
اين بيمارستان كهنسال
كه همچنان مي‌چرخد و
مي‌چرخد
و پير مي‌كند
نوباوه گان حيات را
تنگ بود اين سپيد فرو خفته
                 در دود و نسيان
و بهشت در اتاق I.C.U
                نمي‌گنجيد
و بهار روي اين تختخواب‌هاي زمستاني...
تنگ بود اين بيمارستان
اين جهان
و آواز به ترفند «اكسيژن» و «سرم»
تن در نمي‌داد
تو بايد مي‌خواندي
در دستگاه همايون و
مي‌رفتي
به گلزار شهيدان «دوراهك»
كنار حضرت «سيد محمود»


جهان جايگاه تو نبود
تو بايد مي‌زدي بيرون
از اين بيمارستان بر مي‌خواستي و
مي‌زدي بيرون
از زير اين ملحفه‌هاي پريشان
اين تختخواب‌هاي مندرسِ مفلوك
اتاق I.C.U براي جولان پلنگ
تنگ بود
تو بايد مي‌زدي بيرون
جاي تو در جاده‌هاي رو به قبله بود
و چشم انتظاري ما نبايد در اين راهروهاي
آغشته به بوي بتادين تلف مي‌شد.
تو بايد از اين پيله‌ي پوسيده‌ي ناهمگون
                              مي‌زدي بيرون….


جهان درنگي كوتاه بود حيدر!
به كوتاهي غربت «ذوالفقار»
وقتي از هيبت هيجا بر مي‌گشت
تا كاسه‌هاي شير را
از كهكشان‌هاي شگفت
به تمناي نوباوه‌ي كودكان ببخشد


هوا آنگونه نبود كه تو را
مي‌بايست
هوا شُش‌هاي تو را
نمي‌دانست.

تو بايد مي‌رفتي حيدر ….
چرا كه جهان مجال
تلخي بود
درنگي كوتاه تا در
تلاقي نگاه ما
گم مي‌شد
بي‌آنكه بخواهيم ….


+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت15:21توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/