
هندوستان / تاج محل ، من و دانشجويان هندي
اختصاصی آرت نا/ انتشار مجموعه جدید «علی هوشمند» | ![]() | |
| خبرگزاری هنر: علی هوشمند مجموعه «رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده » را به زودی به بازار کتاب عرضه خواهد کرد. | ||
به
گزارش خبرگزاری هنر «آرت نا»، علی هوشمند شاعر بوشهری در گفتگو با خبرنگار
خبرگزاری «آرت نا» درباره کتاب جدید خود اذعان داشت: مجموعه اشعارم تحت
عنوان «رسیده تر از ماه به نیمه چهارده» منتشر می شود.
این
شاعر بوشهری درباره تفاوت مجموعه جدید خود با مجموعه های پیشین خاطرنشان
کرد: "رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده" از نظر زبانی تفاوت های قابل
توجهی دارد که در مجموعه های پیشین کمتر ملاحظه می شده است
هوشمند در ادامه افزود: این مجموعه در 140 صفحه و با طرح جلد انتشارات تخصصی شعر منتشر می شود.
وی بیان داشت: مجموعه "رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده" را انتشارات فصل پنجم منتشر کرده و در هفته ی آینده وارد بازار خواهد شد .
گفتنی
ست علی هوشمند سال پیش برگزیده جشنواره بین الملی شعر فجر بوده است و
مجموعه های دیگری را با نام های "آتش و ارغوان" و "از نستعلیق گیسوان حوا" و
"عاشقانه های یک تراکتور تنها" به چاپ رسانده است.
صبح نگاه تو عجب صبح دل انگيزيست
صبحانه ي باران لطف تو عجب چيزيست
اين صبح ، اين صبح سلام و بوسه و لبخند
مجموعه اي از نم نم باران يكريزيست
باران كه مثل آينه زيبايي محض است
باران كه روحش وسعت عطر دلاويزيست
باران كه با چتر آمده ، با چتر و باراني
چتري كه تنهايي ما را ابر لبريزيست
باران كه مثل صبح چشم تو چه شورانگيز!
باران كه رستاخيز رنگارنگ پاييزيست
اي كوچه هاي خسته و غمگين و خواب آلود !
پلكي ! نگاهي ! فرصت سبز سحر خيزيست
صبح آمده است آنك ...
همان صبحي كه مي گفتند
صبحي كه مي گفتند عجب صبح دل انگيزيست ...
یکی گفت :نفرینشان کن !
اما او دندان شکسته اش را رو به آسمان کرد و گفت :
« اللهم اهد قومی انهم لایعلمون »
میلاد پیغامبر مهربانی مبارک باد !
من هم شهيدي عاشقم
منصور حلاجم !
ايكاش جاي رفتن بر دار
در ظهر عاشورا
زير سم اسبان
سرودي سرخ مي خواندم
مفهومي روشن تر به اسم كوچك حلاج مي دادم .
من هم هم حسينم
آه
اما كاش ...

این تصویر بر جای مانده از سالهای دور است . سال ۱۳۵۹ . یک گروه نمایش دانش آموزی که با همت معلم همیشه ام علی غلامی و زنده یاد علی مسعودی (نفر اول ایستاده از سمت راست) . هنرمندی خوش سلیقه که علاوه بر بازی خوب و هنرمندانه اش دستی در دکور صحنه داشت شکل گرفته بود .
نمایش «نهضت سربداران » .
نفر سوم ایستاده هم من هستم .آن که با عگال و چفیه و دشداشه ایستاده است . و آن سوی تر شهید «خلیل فخرایی» با شالی قرمز بر گردن .و دیگر دوستان و هم شاگردی های دوران راهنمایی ام .که هر یک حالا برای خود مردی شده اند و در حال جنگیدن با این روزگار غدارند .
خبر مرگ علی مسعودی عزیز مرا به آن سال های دور پرتاب کرد و آن جمع نجیب و دوست داشتنی که با هنرمندی این عزیز و معلم خوبم علی غلامی دورانی داشت ...
این تصویر گذاشته ام با یاد این عزیز و همچنین شهید فخرایی نازنین . دانشجوی سال اول پزشکی که کتاب و تحصیل و دانشگاه را گذاشت و رفت ... خوشا به حالش و خوشا به حال علی مسعودی که زیستنش نجیبانه بود و مرگش غریبانه ... هم او که موری از او آزرده نشد .
یادشان گرامی !
وبلاگ شعر فارسی زبانان راه اندازي شد
در معرفی این وبلاگ آمده است :
وبلاگ شعر فارسی زبانان وابسته به انجمن ادبی بیدل دهلوی است که در دهلی نو به صورت ماهانه برگزار می شود و تاکنون بیست و هفت جلسه ماهانه را برگزار کرده است. این وبلاگ بیشتر به منظور آشنایی شاعران فارسی زبان بخصوص شاعران دیگر کشورها با یکدیگر و با شعر ایران و شعر فارسی زبانان هندوستان راه اندازی شده است و بنا داریم در آینده نزدیک سایت آن را نیز ایجاد کنیم. در این آغاز دو تن از شاعران خوب ایران آقایان عبدالرحیم سعیدی راد و سعید بیابانکی نیز مرا در مدیریت این وبلاگ همراهی می کنند. برای شروع پنج شعر از پنج شاعر برگزیده ایم و داوران انتخاب این اشعار علاوه بر مدیران این وبلاگ شما خوانندگان عزیز نیز خواهید بود. یعنی در پایان هر هفته ما شاعر هفته را به انتخاب مدیران وبلاگ و به انتخاب خوانندگان عزیز انتخاب می کنیم. لذا تنها کسانی که سایت و وبلاگ ادبی دارند مجاز به شرکت و دادن رای هستند. ضمنا اشعار خود را نیز می توانند برای ما بفرستند تا در هفته های آینده آن را انتخاب کنیم. برگزیدگان هر شنبه انتخاب خواهند شد. البته بنا داریم در آینده نزدیک با کمک حامیان این وبلاگ جوایزی نیز به آنان اهدا کنیم. همچنین شاعر ماه و شاعر سال نیز انتخاب خواهد شد که جوایزشان به مراتب بهتر خواهد بود و حضور در انجمن ادبی بیدل دهلوی در هند نیز از جوایز برندگان سال خواهد بود .
....
این وبلاگ با مدیریت شاعر نازنین علیرضا قزوه و با همکاری آقایان سعید بیابانکی و عبدالرحیم سعیدی راد اداره می شود . این وبلاگ را حتمن ببینید
اين ترانه را سالها پيش تقدیم به دوستی سروده بودم . چطوره ؟
من همونم که تو چشماش
صد هزار تا التماسه
سينه شم زخمی تيغ
يه رفيق ناسپا سه
يه درختم که نديده
به خودش رنگ بهاری
کنده ام که روش کشيدن
صد تا قلب يادگاری
از جوونی ام چی مونده ؟
حاصلی که زود تلف شد
يه جوونمردی که بی خود
غرق و محو و بی هدف شد
من همون «سيد»م آری
با وفا ترين جوونی
که توی محله پيدا
نمی شد به اين نشونی
يه لوتی ، يه مشتی پاک
بی غل و غش و افاده
«يا علی » ورد لبش بود
شب و روزش صاف و ساده
من همونم که رو بازوش
نقش صد چاقو کشیده
زیر بار کس نرفته
ناز هیشکی نکشیده
من همون «سید» م آری
بچه آشنای محله
کز صدای پام می مردن
دزد ناموسای محله
حالا از اون همه شوکت
چیزی واسه من نمونده
چیزی از اون همه «قدرت »
واسه بازوام نمونده
یه گوزن زخمی ام من
با وفا ! کمی نیگام کن
با همون مرهم دستات
تو بیا و روبرام کن
باوفا! تو این شب سرد
بذار دستات و بگیرم
روی شونه های گرمت
سر بذارم و بمیرم
اتوبوس آمد آمد اتوبوس
اثري از چمدان تو نبود
نقشي از آمدنت را حتي ...
اتوبوس آمدنت را نسرود
اتوبوس آمد بيهوده و لال
گنگ در پرسش من حيرت كرد
صندلي هاي خودش را كاويد
ساعتي با دل خود خلوت كرد
شرجي غم زده اي چتر گشود
آسمان اتوبوس ابري شد
برف پاكن هايش زنده شدند
حاصلش گريه ي بي صبري شد
آنقدر باريد باريد اتوبوس
تا كه شد جنگل سر سبز شمال
جنگلي بوق زنان در جاده
با مسافرهايي خسته و لال
اتوبوس آمد بي جاده و تو
اتوبوس آمد بي جنگل و من
اثري از چمدان تو نبود
اتوبوس آمد خونين دامن ....
از بیدل دهلوی شاعر پر آوازه سبک هندی پرسیدند یک بیت بگو که هیچ وقت تمام نشود و او بلافاصله
می گوید:
به انگشت عصا هر دم اشارت می کند پیری
که مرگ اینجاست
یا اینجاست
یا اینجاست یا
اینجاست.....................................